ترجمه "chafe" به فارسی

خراشیدگی, مالیدن, بساویدن بهترین ترجمه های "chafe" به فارسی هستند.

chafe verb noun دستور زبان

Injury or wear caused by friction. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خراشیدگی

  • مالیدن

    verb

    She developed a stubborn allergic rash on her scalp from the constant chafing of her wimple.

    با مرتب مالیدن حجابش به پوست سرش نوعی حساسیت پوستی دایمی به وجود آورد.

  • بساویدن

  • ترجمه های کمتر

    • ریشیدن
    • ریشیدگی
    • خراشیدن
    • رنجاندن
    • فرسودگی
    • آزردگی
    • (به منظور تحریک کردن یا گرم کردن) به هم مالیدن (مثلا دست ها)
    • (معمولا با on یا against) اصطکاک پیدا کردن با
    • آزرده خاطر کردن یا شدن
    • بر آشفتن (معمولا با at یا under)
    • بر ماسیدن
    • برزخ شدن یا کردن
    • خراشیدگی پیدا کردن
    • رنجه داشتن
    • ریش کردن یا شدن
    • ساییده شدن یا کردن
    • سودن (عضوی بر عضو دیگر)
    • عصبانی کردن
    • مالش دادن
    • متوقف کردن
    • مزاحم شدن
    • هم زدن
    • پوست رفتگی (در اثر به هم مالیدگی)
    • پوست رفتگی پیدا کردن (در اثر سایش)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " chafe " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "chafe" با ترجمه به فارسی

  • ساییده · پوست رفته
  • دیگ یا ظرفی که زیرش چراغ دارد (برای گرم نگهداشتن خوراک سر سفره)
اضافه کردن

ترجمه های "chafe" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه