ترجمه "chafed" به فارسی
ساییده, پوست رفته بهترین ترجمه های "chafed" به فارسی هستند.
chafed
adjective
verb
Simple past tense and past participle of chafe. [..]
-
ساییده
his feet were footsore, and his ankles chafed and bleeding;
دو پایش مجروح و قوزکهایش ساییده و خونین به چشم میآمد.
-
پوست رفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " chafed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "chafed" با ترجمه به فارسی
-
(به منظور تحریک کردن یا گرم کردن) به هم مالیدن (مثلا دست ها) · (معمولا با on یا against) اصطکاک پیدا کردن با · آزرده خاطر کردن یا شدن · آزردگی · بر آشفتن (معمولا با at یا under) · بر ماسیدن · برزخ شدن یا کردن · بساویدن · خراشیدن · خراشیدگی · خراشیدگی پیدا کردن · رنجاندن · رنجه داشتن · ریش کردن یا شدن · ریشیدن · ریشیدگی · ساییده شدن یا کردن · سودن (عضوی بر عضو دیگر) · عصبانی کردن · فرسودگی · مالش دادن · مالیدن · متوقف کردن · مزاحم شدن · هم زدن · پوست رفتگی (در اثر به هم مالیدگی) · پوست رفتگی پیدا کردن (در اثر سایش)
-
دیگ یا ظرفی که زیرش چراغ دارد (برای گرم نگهداشتن خوراک سر سفره)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن