ترجمه "char" به فارسی

زغال, مستخدمه, کلفت بهترین ترجمه های "char" به فارسی هستند.

char verb noun دستور زبان

(obsolete) a time; a turn or occasion [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زغال

    noun

    I had just enough strength to lie there unmoving while I was charred alive.

    فقط به قدر کافی نیرو داشتم تا آنجا دراز بکشم و بی حرکت منتظر زغال شدن خود بمانم.

  • مستخدمه

    noun
  • کلفت

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • (انگلیس - خودمانی) رجوع شود به charwoman
    • (انگلیس - عامیانه) کلفتی کردن
    • (انگلیس - قدیمی) چای
    • (جانور شناسی) ماهی آزاد شکم سرخ (جنس Salvelinus)
    • رجوع شود به chare
    • زغال چوب
    • زغال کردن
    • سوزاندن و تبدیل به زغال کردن
    • نیمسوز کردن یا شدن
    • هرچیز نیمسوز شده
    • پیشخدمتی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " char " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Char proper

A nickname for Charlotte [..]

+ اضافه کردن

"Char" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Char در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "char" با ترجمه به فارسی

  • زغال استخوان
  • (جانورشناسی) ماهی قزل آلای شمال کانادا و آلاسکا (Salvelinus alpinus) · قزلآلاي جويباري · قزلآلاي درياچهاي · قزلآلای سالمون · ماهیان آزاد شکمسرخ
  • قزلآلاي جويباري · قزلآلاي درياچهاي · قزلآلای سالمون · ماهیان آزاد شکمسرخ
  • زغال مانند · سوخته
اضافه کردن

ترجمه های "char" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه