ترجمه "chastisement" به فارسی

گوشمالی, تنبیه بهترین ترجمه های "chastisement" به فارسی هستند.

chastisement noun دستور زبان

The act of chastising. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گوشمالی

    noun

    However, whether for sanction or for chastisement, Mr. Bulstrode, hardly fifteen months after the death of Peter Featherstone

    هر چند، خواه به خاطر تأیید خواه به خاطر گوشمالی، آقای بولست رود، پانزده ماه پس از مرگ پیتر فدرستون، مالک استون کورت شد،

  • تنبیه

    noun

    Baby Kochamma lowered her eyes like a chastised child.

    کوچاماکوچولو چون کودکی تنبیه شده نگاهش را به پایین دوخت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " chastisement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "chastisement" با ترجمه به فارسی

  • (شدیدا) سرزنش کردن · (قدیمی) chasten · ادب کردن · بازخواست کردن · تنبیه کردن (به ویژه با زدن) · محکوم شناختن · گوشمال دادن
اضافه کردن

ترجمه های "chastisement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه