ترجمه "chat" به فارسی
گپيدن, گپ زدن, گپ بهترین ترجمه های "chat" به فارسی هستند.
chat
verb
noun
دستور زبان
To be engaged in informal conversation. [..]
-
گپيدن
verbexchange messages in real time [..]
-
گپ زدن
verbbe engaged in informal conversation [..]
The young principal actor stopped to chat with your girl.
جو ون اول و ایستاده برای گپ زدن با دخترت.
-
گپ
nouninformal conversation
You'd rather translate sentences than chat with me.
شما ترجیح می دادید جملات را ترجمه نمائید، تا اینکه با من گپ بزنید.
-
ترجمه های کمتر
- پچ پچ کردن
- صحبت
- چت
- وراجی
- لاطائل
- (جانور شناسی) چکاوک جنگلی (Icteria virens)
- (مهجور) حرف چرند
- (گیاه شناسی)
- آرایش نگینی یا تسمه ای (مثل گل بید مشک)
- انواع پرندگان مهاجری که جیک جیک می کنند (در عوض خواندن یا نغمه سر دادن)
- بذر بالدار (مثل تخم افرا)
- تندتند حرف زدن
- درد دل
- درد دل کردن
- سنبله (مثلا در بارهنگ و اسپرزه)
- صحبت دوستانه
- صحبت دوستانه کردن
- مبادله کردن
- وراجی کردن
- پچ پچ
- گپ زنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " chat " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "chat"
عباراتی شبیه به "chat" با ترجمه به فارسی
-
حرف مفت
-
گفتوگوی اینترنتی
-
چک گلو سفید
-
گپ
-
تندتند حرف زدن · حرف مفت · درد دل کردن · مبادله کردن · وراجی کردن · گپ زدن
-
آیآرسی
-
چک شکمسفید
-
(رقص باله) پرش گربه سان · گربه پر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن