ترجمه "chopped" به فارسی
جدا شده, خرد شده بهترین ترجمه های "chopped" به فارسی هستند.
chopped
adjective
verb
دستور زبان
Cut or diced into small pieces. [..]
-
جدا شده
Where were the trees when his head was getting chopped off?
وقتي سرش داشت از تنش جدا ميشد ، اون درخت ها کجا بودن ؟
-
خرد شده
They're just chopped at different heights.
فقط در ارتفاع های مختلف خرد شده اند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " chopped " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "chopped" با ترجمه به فارسی
-
(با تبر و غیره) بریدن · (با ضربات پی در پی کارد یا تیشه و غیره) ریز کردن · (در اصل) مهر رسمی (در هندوستان و چین) · (در دریا) حرکت موج که کوتاه و زود در هم شکسته باشد · (عامیانه) نوع · انداختن · با حرکات تند و ناگهانی انجام دادن · با ضربه ی کوتاه و رو به پایین زدن (به ویژه در مشت بازی) · بریده بریده حرف زدن · جواز رسمی · خرد کردن · دهان · رجوع شود به cheek -2 jaw -1 · ضربه ی تند و رو به پایین · غذا · مرغوبیت · ناگهان تغییر جهت دادن یا دگر سو شدن · ناگهان جهت عوض کردن (مانند باد) · نشان تجارتی · هر چیزی که با ساطور و تبر و غیره قطع شده باشد · کاردی کردن · کیفیت · گوشت با استخوان (به ویژه گوشت با استخوان ازدنده یا شانه ی گوسفند و خوک)
-
(خوراکپزی چینی) چاپ سویی (سبزیجات خرد کرده با گوشت)
-
(امریکا) کارگاهی که در آن اتومبیل های مسروقه را پیاده کرده و قطعات را می فروشند و یا بر اتومبیل های دیگر سوار می کنند
-
(امریکا - خودمانی) مهارت فنی (به ویژه در موسیقی جاز یا راک) · دندهها · دندهگوشتها · دهان و پایین گونه ها · فک · لب و لوچه · لوچه
-
تخته زیر ساطور · تخته ی سبزی خرد کنی
-
تخته آشپزخانه
-
(قصابی) گوشت دنده ی گوسفند · ریش دنده ی گوسفندی (ریش بدون سبیل و بدون موی چانه)
-
برگ چغندر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن