ترجمه "circular" به فارسی
دایره, گرد, مدور بهترین ترجمه های "circular" به فارسی هستند.
defining one word in terms of another that is itself defined in terms of the first word [..]
-
دایره
nounin the shape of, or moving in a circle
It's a semi circular stain, pale, easily missed.
لکه نیم دایره مانند کم رنگی که از نظر دور مانده است.
-
گرد
adjective nounFor example, I can make a large circular rail here.
برای مثال، میتونم یک ریل بزرگ گرد اینجا بسازم.
-
مدور
adjectiveTell me about a white circular room where vampires meet the sun.
درباره ي يه اتاق سفيد مدور بگو که خون آشامها داخلش زير خورشيد ميرن.
-
ترجمه های کمتر
- بخشنامه
- چرخنده
- دایره وار
- دورانی
- حلزونی
- مستدیر
- پرهونی
- پرگرسان
- حلقوی
- ناراست
- غیرمستقیم
- چنبری
- بخشنامه- دستورالعمل عمومی – تسلسل-دایره وار
- دارای حرکت دایره وار یا مارپیچی
- دور و دراز
- هرچه که برای پخش به تعداد زیاد تهیه شده باشد (مثلا آگهی یا نامه)
- پیچاپیچ (roundabout هم می گویند)
- گرد نا
- گرده (round هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " circular " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A node placement style that specifies that the nodes are circular in relation to the MOM Management Server.
"Circular" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Circular در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "circular" با ترجمه به فارسی
-
(مکانیک و نجاری) اره ی چرخی · اره گرد · اره ی صفحه ای · اره ی مجمعه (یا مجموعه)
-
(واحد اندازه گیری قطر سیم) میل مدور · پیراسنج
-
بخشنامه- دستورالعمل عمومی-تسلسل-دایره وار
-
حافظه میانگیر دایره ای
-
تاییدیه بدهکاران
-
چرخه اعتباری اسنادی
-
جریان تسلسل درآمد
-
قطاع دایره