ترجمه "circumference" به فارسی

محیط, پیرامون, دور بهترین ترجمه های "circumference" به فارسی هستند.

circumference verb noun دستور زبان

(geometry) The line that bounds a circle or other two-dimensional figure [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • محیط

    noun

    True art thou, lad, as the circumference to its centre.

    پسرک تو مثل محیط دایره نسبت به مرکزش ثابت هستی.

  • پیرامون

    noun
  • دور

    adjective noun adverb

    For him the universe did not extend beyond the circumference of her petticoat

    دنیا در نظر او ارزش نوار ابریشمین دور دامن او را نداشت.

  • ترجمه های کمتر

    • حاشیه
    • دایره
    • لبه،
    • کنار، کناره، کرانه
    • گِرد
    • پرهون
    • پیرا
    • چنبر
    • طول دور هر چیز
    • محیط منحنی
    • پیرامون یک خم بسته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " circumference " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "circumference"

اضافه کردن

ترجمه های "circumference" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه