ترجمه "click" به فارسی

کلیک, تق, تلک بهترین ترجمه های "click" به فارسی هستند.

click verb noun interjection دستور زبان

A brief, sharp, not particularly loud, relatively high-pitched sound produced by the impact something small and hard against something hard, such as by the operation of a switch, a lock or a latch, or a finger pressed against the thumb and then released to strike the hand. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کلیک

    act of pressing a button on a computer mouse

    I can't help but click on it right now.

    نمیتونم جلو خودمو بگیرم و همون موقع روش کلیک نکنم.

  • تق

    It gets a click sound and comes for the food reward.

    صدای تق را میشنود و میآید برای جایزه غذائیاش.

  • تلک

  • ترجمه های کمتر

    • (در برخی زبان های افریقایی) دم
    • (عامیانه) ناگهان روشن و قابل فهم شدن
    • به تق تق انداختن
    • به هم جور آمدن
    • تق کردن
    • تلق کردن
    • جا افتادن
    • خوب انجام شدن
    • دم آوا
    • سازگار شدن
    • صدای تلق (مثل صدای بسته شدن چفت در)
    • موفق بودن
    • هر اسباب یا ابزار که با صدای تلق جا می افتد
    • پخ آوا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " click " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Click

Click (comics) [..]

+ اضافه کردن

"Click" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Click در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "click"

عباراتی شبیه به "click" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "click" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه