ترجمه "collaborator" به فارسی
همکار, همدست, شریک بهترین ترجمه های "collaborator" به فارسی هستند.
collaborator
noun
دستور زبان
A person who works with others towards a common goal. [..]
-
همکار
nounHe considered her not only his most enthusiastic collaborator, but the very soul of his endeavors.
او نهتنها بهترین همکار او در آن فعالیتهای هنری به شمار میرفت، بلکه الهامبخش و مشوق او بود.
-
همدست
nounIt had pleased him to choose this strange collaborator for himself.
مشیتش چنین اقتضا کرده است که این همدست عجیب را برای اجراء تقدیر برگزیند.
-
شریک
nounI decided to meet you because I want to collaborate with the justice.
من تصمیم گرفتم با شما ملاقات کنم من می خوام با عدالت شریک شم
-
همسر
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " collaborator " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "collaborator" با ترجمه به فارسی
-
پالایش گروهی
-
نرمافزارهای مشارکتگرا
-
گراف های همکاری
-
گروهی
-
تعاون · توحیدمساعی · دست نشاندگی · مشارکت · همدستی · همکاری · همکاری دسته جمعی · همکاری علمی · همکنش
-
وبلاگ مشارکتی
-
به سود دشمن کار کردن · تشریک مساعی کردن · همداستان شدن · همدستی با دشمن (به ویژه هنگام اشغال کشور) · همکاری · همکاری کردن
-
همدست تائب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن