ترجمه "collapsible" به فارسی

فروریختنی, قابل خراب کردن بهترین ترجمه های "collapsible" به فارسی هستند.

collapsible adjective دستور زبان

That can be collapsed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فروریختنی

  • قابل خراب کردن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " collapsible " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "collapsible" با ترجمه به فارسی

  • رمبش گرانشی
  • توجه · خیمه · چادر
  • (از نظر ارزش یا نیرو) افت کردن · (به طور شدید و ناگهانی) پایین رفتن · از حال رفتن · اضمحلال · افتادن، فرو ربختن · به زوال رفتن · تا شدن یا کردن · تلاشی · تنبیدن · جمع شدن · در هم شکسته شدن · در هم پاشی · درهم پاشیدن · رمباندن · رمبیدن · ریزش · سقوط · سقوط کردن · غش و ضعف · غش کردن · فرو افتادن · فرو ربختن · فرو ریختن · فرو پاشیدن · فروخوابیدگی · فروريختن · فروریزی · فروپاشي · فروپاشی · نقش برزمین شدن · کلاپس · کوتاه شدن
  • خودآگاهی باعث فروریزش تابع موج
  • مرگ کلنی زنبور عسل
  • (از نظر ارزش یا نیرو) افت کردن · (به طور شدید و ناگهانی) پایین رفتن · از حال رفتن · اضمحلال · افتادن، فرو ربختن · به زوال رفتن · تا شدن یا کردن · تلاشی · تنبیدن · جمع شدن · در هم شکسته شدن · در هم پاشی · درهم پاشیدن · رمباندن · رمبیدن · ریزش · سقوط · سقوط کردن · غش و ضعف · غش کردن · فرو افتادن · فرو ربختن · فرو ریختن · فرو پاشیدن · فروخوابیدگی · فروريختن · فروریزی · فروپاشي · فروپاشی · نقش برزمین شدن · کلاپس · کوتاه شدن
  • (از نظر ارزش یا نیرو) افت کردن · (به طور شدید و ناگهانی) پایین رفتن · از حال رفتن · اضمحلال · افتادن، فرو ربختن · به زوال رفتن · تا شدن یا کردن · تلاشی · تنبیدن · جمع شدن · در هم شکسته شدن · در هم پاشی · درهم پاشیدن · رمباندن · رمبیدن · ریزش · سقوط · سقوط کردن · غش و ضعف · غش کردن · فرو افتادن · فرو ربختن · فرو ریختن · فرو پاشیدن · فروخوابیدگی · فروريختن · فروریزی · فروپاشي · فروپاشی · نقش برزمین شدن · کلاپس · کوتاه شدن
  • (از نظر ارزش یا نیرو) افت کردن · (به طور شدید و ناگهانی) پایین رفتن · از حال رفتن · اضمحلال · افتادن، فرو ربختن · به زوال رفتن · تا شدن یا کردن · تلاشی · تنبیدن · جمع شدن · در هم شکسته شدن · در هم پاشی · درهم پاشیدن · رمباندن · رمبیدن · ریزش · سقوط · سقوط کردن · غش و ضعف · غش کردن · فرو افتادن · فرو ربختن · فرو ریختن · فرو پاشیدن · فروخوابیدگی · فروريختن · فروریزی · فروپاشي · فروپاشی · نقش برزمین شدن · کلاپس · کوتاه شدن
اضافه کردن

ترجمه های "collapsible" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه