ترجمه "colourless" به فارسی

بیرنگ, کمرنگ, بی رنگ بهترین ترجمه های "colourless" به فارسی هستند.

colourless adjective دستور زبان

Having no, or little colour. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیرنگ

    adjective

    having no colour

    A colourless, crushed looking woman, with wispy hair and a lined face, was standing outside.

    زنی بیرنگ و لهیده، با موی آشفته و صورت چروکیده، پشت در ایستاده بود.

  • کمرنگ

    She had colourless, fair hair that fell over her forehead untidily, and her face was covered with large freckles.

    موهایش بور کمرنگ و روی پیشانیاش پریشان ریخته بود، و صورتش را کک و مک را وانی پوشانده بود.

  • بی رنگ

    adjective

    The face was so wan and colourless that at last a sudden fear seized upon him;

    چهرهاش چنان بی خون و بی رنگ بود که عاقبت وحشتی ناگهانی او را فراگرفت؛

  • کم رنگ

    adjective
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " colourless " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "colourless" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه