ترجمه "commandant" به فارسی
فرمانده, (ارتش) فرمانده (به ویژه فرمانده پایگاه یا مدرسه ی نظامی یا بازداشتگاه), افسر فرمانده بهترین ترجمه های "commandant" به فارسی هستند.
commandant
noun
دستور زبان
A commanding officer, usually of a specific force or division. [..]
-
فرمانده
nounHe saw that his hero and commander was following quite a different train of thought.
دریافت که قهرمان و فرمانده او اندیشه دیگری به سر دارد.
-
(ارتش) فرمانده (به ویژه فرمانده پایگاه یا مدرسه ی نظامی یا بازداشتگاه)
-
افسر فرمانده
nounThe commanding officer sent me out with rations.
افسر فرمانده منو به همراه جيره غذايي فرستاده.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " commandant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "commandant" با ترجمه به فارسی
-
فرماندهی
-
(نیروی دریایی) ناخدا دوم · افسر فرمانده · امیر · رجوع شود به commanding officer · رهبر · سالار · سر کرده · سپهدار ارشد · فرمانده
-
مخارج
-
قوماندانی حمایوی لوژستیک · قومندانی حمایوی لوجستیک
-
زنجیره دستوردهی · زنجیره فرمان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن