ترجمه "commingle" به فارسی

(در هم) آمیختن, (پول یا ملک و غیره) یکپارچه کردن, ادغام کردن بهترین ترجمه های "commingle" به فارسی هستند.

commingle verb دستور زبان

(transitive) To mix, to blend. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (در هم) آمیختن

  • (پول یا ملک و غیره) یکپارچه کردن

  • ادغام کردن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • معاشرت کردن
    • هم آمیزی کردن
    • یک کاسه کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " commingle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "commingle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه