ترجمه "commissioner" به فارسی

کمیسر, عضو هیئت, رئیس بهترین ترجمه های "commissioner" به فارسی هستند.

commissioner noun دستور زبان

A member of a commission. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کمیسر

    someone commissioned to perform certain duties [..]

    A million guys in this town, and you had to pick the crime commissioner.

    از بین یه میلیون آدم تو ی شهر صاف رفتی دست گذاشتی روی کمیسر جنایی

  • عضو هیئت

    noun
  • رئیس

    noun

    So the guy who hit the port commissioner is the same guy who tried to hit your hacker.

    پس قاتل رئیس بندر همونه که میخواست هکر شما رو بکشه ؟

  • ترجمه های کمتر

    • مامور
    • مقاطعه کار - حق العمل بگیر - نماینده - واسطه
    • سرپرست
    • (امریکا - ورزش) رئیس فدراسیون یا گروه ورزشی
    • تلود هبتر یلاعرومام
    • صاحب منصب
    • عضو کمیسیون
    • فرماندار (به ویژه کسی که برای اداره ی ناحیه بخصوصی گسیل شده باشد)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " commissioner " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Commissioner
+ اضافه کردن

"Commissioner" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Commissioner در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "commissioner" با ترجمه به فارسی

  • (در برخی از بخش های محلی ایالات امریکا) عضو گروه مدیران (که انتخابی بوده و اداره ی امور بخش را به عهده دارند)
  • (آمریکا) نماینده ی کنگره از سرزمین های تحت سرپرستی (حق رای ندارند)
  • تيئه وضع ماقم مئاق
  • کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان
  • (در کشورهای مشترک المنافع) نماینده ی عالیرتبه · بلند جاه · سرنماینده · کارمند والا مقام
اضافه کردن

ترجمه های "commissioner" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه