ترجمه "commissure" به فارسی

سجاف, درز, (کالبد شناسی) ربط بهترین ترجمه های "commissure" به فارسی هستند.

commissure noun دستور زبان

the place where two things are joined, especially the line where two parts of an anatomical structure join [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سجاف

  • درز

  • (کالبد شناسی) ربط

  • ترجمه های کمتر

    • بافت عصبی رابط
    • خطی که از اتصال دو چیز تشکیل شود
    • محل اتصال
    • محل تلاقی
    • پیوندگاه (مثلا محل اتصال لب ها درگوشه های دهان یا محل اتصال دو نیمکره ی مغز)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " commissure " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "commissure" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "commissure" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه