ترجمه "companionate" به فارسی
وابسته به همراهان یا یاران ترجمه "companionate" به فارسی است.
companionate
adjective
دستور زبان
Of or pertaining to a companion [..]
-
وابسته به همراهان یا یاران
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " companionate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "companionate" با ترجمه به فارسی
-
همراه بیمار
-
اجتماعی · خوش صحبت · خوش مشرب · خونگرم · درخورِ معاشرت · شایستهٔ رفاقت · معاشرتی
-
(از نظر رنگ و نوع و غیره) جور · (در مورد یک جفت یا یک دست ازچیزی) لنگه (کفش یا درب و غیره) · (کشتی) · dust · انباز · تاق · دوست · رفیق · طاق یا سایبان پلکان · قرینه · مصاحب · ملازم · ملازمت کردن · مونس · ندیم · نردبان پلکانی · هم زی · هم سخن · هم صحبت · هم نشین · همدم · همراه · همراهی کردن · همسفر · همپا C( -3 بزرگ - رسته های دلاوران اشرافی قدیم) نوچه دلاور (که پایین ترین رسته ی دلاوری بود) · همپایی کردن · پلکان (که یک طبقه ی کشتی را با طبقه ی دیگر مرتبط می کند) · یار · یاور
-
كاشت همراه
-
كشتهاي مخلوط · گیاهان همراه
-
(از نظر رنگ و نوع و غیره) جور · (در مورد یک جفت یا یک دست ازچیزی) لنگه (کفش یا درب و غیره) · (کشتی) · dust · انباز · تاق · دوست · رفیق · طاق یا سایبان پلکان · قرینه · مصاحب · ملازم · ملازمت کردن · مونس · ندیم · نردبان پلکانی · هم زی · هم سخن · هم صحبت · هم نشین · همدم · همراه · همراهی کردن · همسفر · همپا C( -3 بزرگ - رسته های دلاوران اشرافی قدیم) نوچه دلاور (که پایین ترین رسته ی دلاوری بود) · همپایی کردن · پلکان (که یک طبقه ی کشتی را با طبقه ی دیگر مرتبط می کند) · یار · یاور
-
(از نظر رنگ و نوع و غیره) جور · (در مورد یک جفت یا یک دست ازچیزی) لنگه (کفش یا درب و غیره) · (کشتی) · dust · انباز · تاق · دوست · رفیق · طاق یا سایبان پلکان · قرینه · مصاحب · ملازم · ملازمت کردن · مونس · ندیم · نردبان پلکانی · هم زی · هم سخن · هم صحبت · هم نشین · همدم · همراه · همراهی کردن · همسفر · همپا C( -3 بزرگ - رسته های دلاوران اشرافی قدیم) نوچه دلاور (که پایین ترین رسته ی دلاوری بود) · همپایی کردن · پلکان (که یک طبقه ی کشتی را با طبقه ی دیگر مرتبط می کند) · یار · یاور
-
(از نظر رنگ و نوع و غیره) جور · (در مورد یک جفت یا یک دست ازچیزی) لنگه (کفش یا درب و غیره) · (کشتی) · dust · انباز · تاق · دوست · رفیق · طاق یا سایبان پلکان · قرینه · مصاحب · ملازم · ملازمت کردن · مونس · ندیم · نردبان پلکانی · هم زی · هم سخن · هم صحبت · هم نشین · همدم · همراه · همراهی کردن · همسفر · همپا C( -3 بزرگ - رسته های دلاوران اشرافی قدیم) نوچه دلاور (که پایین ترین رسته ی دلاوری بود) · همپایی کردن · پلکان (که یک طبقه ی کشتی را با طبقه ی دیگر مرتبط می کند) · یار · یاور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن