ترجمه "company" به فارسی

شرکت, کمپانی, گروه بهترین ترجمه های "company" به فارسی هستند.

company verb noun دستور زبان

(archaic) To accompany, keep company with. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شرکت

    noun

    in legal context, a corporation [..]

    He decided to rent his property to that company.

    او تصمیم گرفت ملک اش را به آن شرکت اجاره دهد.

  • کمپانی

    noun

    in legal context, a corporation

    Besides, how's he to know you aren't one of the narks the company sends round?

    بعلاوه از کجا بداند که شما یکی از جاسوسهایی که کمپانی میفرستد، نیستند.

  • گروه

    noun

    I've more than a dozen, but that's my company one.

    من بیش از یک دوجین از این اسمها دارم، ولی در گروه خودم از این اسم استفاده میکنم.

  • ترجمه های کمتر

    • گروهان
    • جمع
    • مصاحبت
    • شركت
    • دسته
    • همراهی
    • مهمان
    • مهمانان
    • همنشینی
    • همدمی
    • مجالست
    • همنشین
    • یار
    • الفت
    • شرکا
    • انس
    • (ارتش) گروهان
    • (قدیمی - با: with) هم نشینی کردن
    • (قدیمی) همراهی کردن
    • (قرون وسطی) اتحادیه صنفی
    • (کشتی) ناویان (افسران و ملوانان و جاشویان) (ship's company هم می گویند)
    • الفت داشتن با
    • ملازمت کردن
    • هم صحبت
    • همدم 0
    • گروه (که به منظور خاصی تشکیل شده باشد)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " company " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Company

A privacy relationship setting that allows a medium amount of information to be viewed, typically for people in your company and for people outside you company who work with you.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شرکت

    noun

    He decided to rent his property to that company.

    او تصمیم گرفت ملک اش را به آن شرکت اجاره دهد.

تصاویر با "company"

عباراتی شبیه به "company" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "company" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه