ترجمه "comparable" به فارسی
مشابه, شبیه, متناظر بهترین ترجمه های "comparable" به فارسی هستند.
comparable
adjective
noun
دستور زبان
(often with to ) Able to be compared (to). [..]
-
مشابه
adjectiveI have seen some horrible cases in my day, but nothing compared to this.
من موارد مشابه اينو ديدم اما مثل اين ترسناک نبودن
-
شبیه
Catherine had seen nothing to compare with it;
کاترین چیزی شبیه این در عمرش ندیده بود.
-
متناظر
adjective
-
ترجمه های کمتر
- همسنجیدنی
- همانند
- قابل مقایسه
- قابلیت مقایسه
- قیاس پذیر
- همسنج پذیر
- همسنجش پذیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " comparable " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "comparable" با ترجمه به فارسی
-
از روی قیاس · به طور نسبی · نسبتا
-
(در سنجش درازا و درخشانی و ولتاژ و غیره با ابزار الکترونیکی) قیاسگر · مقایسهکننده ولتاژ · همسنجگر
-
بطورقابل مقایسه · چنانکه بتوان مانند یابرابرکرد
-
روانشناسی مقایسهای
-
تجزیه و تحلیل مقایسه ای نسبتها
-
ادبیات تطبیقی · ادبیات همسنجشی
-
سیاست تطبیقی
-
ارزش قابل مقایسه · دارای ارزش مقایسه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن