ترجمه "comparative" به فارسی

صفت برتر, تطبیقی, تفضیلی بهترین ترجمه های "comparative" به فارسی هستند.

comparative adjective noun دستور زبان

Of or relating to comparison. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • صفت برتر

    noun

    word in comparative form [..]

  • تطبیقی

    adjective

    of or relating to comparison

    many a charming evening we have spent together discussing the comparative anatomy of the Bushman and the Hottentot.

    چه بسیار شبهای دل پذیری را که در کنار هم به بحث درباره اندام شناسی تطبیقی بومیان بوش من و هاتنتات گذراندیم.

  • تفضیلی

    adjective

    of or relating to comparison

    Even though I studied comparative physiology and evolutionary biology

    اگر چه من علم طبیعی تفضیلی و و زیست شناسی تکمیلی خوانده بودم

  • ترجمه های کمتر

    • نسبی
    • قیاسی
    • متقایس
    • همسنجشی
    • هماورد
    • همسنجی
    • (دستور زبان) تفضیلی
    • (مهجور) رقیب
    • صفت تفضیلی
    • صفت تفضیلی (که در انگلیسی معمولا یا با er نشان داده می شود: کوتاه = short
    • مقایسهای- تطبیقی
    • کوتاه تر = shorter
    • یا باmore مشخص می شود: زیباتر = more beautiful)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " comparative " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "comparative" با ترجمه به فارسی

  • از روی قیاس · به طور نسبی · نسبتا
  • (در سنجش درازا و درخشانی و ولتاژ و غیره با ابزار الکترونیکی) قیاسگر · مقایسهکننده ولتاژ · همسنجگر
  • بطورقابل مقایسه · چنانکه بتوان مانند یابرابرکرد
  • شبیه · قابل مقایسه · قابلیت مقایسه · قیاس پذیر · متناظر · مشابه · همانند · همسنج پذیر · همسنجش پذیر · همسنجیدنی
  • روانشناسی مقایسهای
  • تجزیه و تحلیل مقایسه ای نسبتها
  • ادبیات تطبیقی · ادبیات همسنجشی
  • سیاست تطبیقی
اضافه کردن

ترجمه های "comparative" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه