ترجمه "comparatively" به فارسی
نسبتا, از روی قیاس, به طور نسبی بهترین ترجمه های "comparatively" به فارسی هستند.
comparatively
adverb
دستور زبان
In a comparative manner. [..]
-
نسبتا
adverb -
از روی قیاس
-
به طور نسبی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " comparatively " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "comparatively" با ترجمه به فارسی
-
(در سنجش درازا و درخشانی و ولتاژ و غیره با ابزار الکترونیکی) قیاسگر · مقایسهکننده ولتاژ · همسنجگر
-
بطورقابل مقایسه · چنانکه بتوان مانند یابرابرکرد
-
شبیه · قابل مقایسه · قابلیت مقایسه · قیاس پذیر · متناظر · مشابه · همانند · همسنج پذیر · همسنجش پذیر · همسنجیدنی
-
روانشناسی مقایسهای
-
تجزیه و تحلیل مقایسه ای نسبتها
-
ادبیات تطبیقی · ادبیات همسنجشی
-
سیاست تطبیقی
-
ارزش قابل مقایسه · دارای ارزش مقایسه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن