ترجمه "compare" به فارسی

مقایسه کردن, تشبیه کردن, قیاس کردن بهترین ترجمه های "compare" به فارسی هستند.

compare verb noun دستور زبان

(transitive) To assess the similarities and differences between two or more things ["to compare X with Y"]. Having made the comparison of X with Y, one might have found it similar to Y or different from Y. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مقایسه کردن

    verb

    to assess the similarities between two things or between one thing and another

    He rolled up his shirt sleeve and compared the white underside if the arm with his face.

    آستینش را بالا زد و رنگ سفید بازویش را با رنگ صورتش مقایسه کرد.

  • تشبیه کردن

    verb

    Homais, as was due to his principles, compared priests to ravens attracted by the odour of death.

    هومه بر مبنای معتقدات خود کشیشها را به کلاغ تشبیه کرد که به به وی لاشه جذب میشوند.

  • قیاس کردن

    I can't believe our dear mother compared us to Southern Democrats.

    باورم نمیشه مادر مارو با دموکراتهای جنوبی قیاس کرد

  • ترجمه های کمتر

    • مقایسه
    • قیاس
    • همسنجیدن
    • (با: with) در خور مقایسه بودن
    • (دستور زبان - در مورد صفت و قید) صورت تفضیلی ساختن
    • (شعر قدیم) مقایسه
    • با هم سنجیدن
    • شبیه شدن
    • شبیه کردن
    • قابلیت قیاس
    • مساوی پنداشتن
    • معادله ساختن
    • هم سنجی
    • همانند فرض کردن
    • همسنجی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " compare " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "compare" با ترجمه به فارسی

  • از روی قیاس · به طور نسبی · نسبتا
  • (در سنجش درازا و درخشانی و ولتاژ و غیره با ابزار الکترونیکی) قیاسگر · مقایسهکننده ولتاژ · همسنجگر
  • بطورقابل مقایسه · چنانکه بتوان مانند یابرابرکرد
  • شبیه · قابل مقایسه · قابلیت مقایسه · قیاس پذیر · متناظر · مشابه · همانند · همسنج پذیر · همسنجش پذیر · همسنجیدنی
  • روانشناسی مقایسهای
  • تجزیه و تحلیل مقایسه ای نسبتها
  • ادبیات تطبیقی · ادبیات همسنجشی
  • سیاست تطبیقی
اضافه کردن

ترجمه های "compare" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه