ترجمه "complainant" به فارسی

شاکی, مدعی, (حقوق) خواهان بهترین ترجمه های "complainant" به فارسی هستند.

complainant noun دستور زبان

(law) the party that brings a civil lawsuit against another; the plaintiff [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شاکی

    And who is the magistrate who has reason to complain of the agent?

    صاحب منصبی که باید از این مأمور شاکی باشد کیست؟

  • مدعی

  • (حقوق) خواهان

  • عارض (plaintiff هم می گویند)

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " complainant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "complainant" با ترجمه به فارسی

  • شکایت · گله مند
  • (از درد یا بیماری) اظهار ناراحتی کردن · (به دادگاه) عرضحال دادن · (حقوق) شاکی شدن · ایراد گرفتن · شکایت قانونی کردن · شکایت کردن · شکوه کردن · عارض شدن · عیبجویی کردن · لاییدن · نالیدن · چغلی کردن · گله کردن · گلگی کردن
  • شکایت · گله مند
  • (از درد یا بیماری) اظهار ناراحتی کردن · (به دادگاه) عرضحال دادن · (حقوق) شاکی شدن · ایراد گرفتن · شکایت قانونی کردن · شکایت کردن · شکوه کردن · عارض شدن · عیبجویی کردن · لاییدن · نالیدن · چغلی کردن · گله کردن · گلگی کردن
  • (از درد یا بیماری) اظهار ناراحتی کردن · (به دادگاه) عرضحال دادن · (حقوق) شاکی شدن · ایراد گرفتن · شکایت قانونی کردن · شکایت کردن · شکوه کردن · عارض شدن · عیبجویی کردن · لاییدن · نالیدن · چغلی کردن · گله کردن · گلگی کردن
  • شکایت · گله مند
اضافه کردن

ترجمه های "complainant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه