ترجمه "complaining" به فارسی
گله مند, شکایت بهترین ترجمه های "complaining" به فارسی هستند.
complaining
noun
verb
دستور زبان
Present participle of complain. [..]
-
گله مند
adjective -
شکایت
nounTom does nothing but complain.
تام کاری جز شکایت نمیکند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " complaining " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "complaining" با ترجمه به فارسی
-
(حقوق) خواهان · شاکی · عارض (plaintiff هم می گویند) · مدعی
-
(از درد یا بیماری) اظهار ناراحتی کردن · (به دادگاه) عرضحال دادن · (حقوق) شاکی شدن · ایراد گرفتن · شکایت قانونی کردن · شکایت کردن · شکوه کردن · عارض شدن · عیبجویی کردن · لاییدن · نالیدن · چغلی کردن · گله کردن · گلگی کردن
-
(از درد یا بیماری) اظهار ناراحتی کردن · (به دادگاه) عرضحال دادن · (حقوق) شاکی شدن · ایراد گرفتن · شکایت قانونی کردن · شکایت کردن · شکوه کردن · عارض شدن · عیبجویی کردن · لاییدن · نالیدن · چغلی کردن · گله کردن · گلگی کردن
-
(از درد یا بیماری) اظهار ناراحتی کردن · (به دادگاه) عرضحال دادن · (حقوق) شاکی شدن · ایراد گرفتن · شکایت قانونی کردن · شکایت کردن · شکوه کردن · عارض شدن · عیبجویی کردن · لاییدن · نالیدن · چغلی کردن · گله کردن · گلگی کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن