ترجمه "complain" به فارسی

شکایت کردن, لاییدن, نالیدن بهترین ترجمه های "complain" به فارسی هستند.

complain verb دستور زبان

(intransitive) To express feelings of pain, dissatisfaction, or resentment. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شکایت کردن

    verb

    As they left, Thoba complained bitterly to her mother.

    وقتی آنجا را ترک کردند، توبا به مادرش سخت شکایت کرد.

  • لاییدن

  • نالیدن

  • ترجمه های کمتر

    • (از درد یا بیماری) اظهار ناراحتی کردن
    • (به دادگاه) عرضحال دادن
    • (حقوق) شاکی شدن
    • ایراد گرفتن
    • شکایت قانونی کردن
    • شکوه کردن
    • عارض شدن
    • عیبجویی کردن
    • چغلی کردن
    • گله کردن
    • گلگی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " complain " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "complain" با ترجمه به فارسی

  • (حقوق) خواهان · شاکی · عارض (plaintiff هم می گویند) · مدعی
  • شکایت · گله مند
  • شکایت · گله مند
  • شکایت · گله مند
اضافه کردن

ترجمه های "complain" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه