ترجمه "complacence" به فارسی

رضایت, خوشی, خوشنودی ازخود بهترین ترجمه های "complacence" به فارسی هستند.

complacence noun دستور زبان

(archaic) Being complacent; a feeling of contentment or satisfaction; complacency. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رضایت

    He looked complacently at his foot, still held in the air.

    با رضایت و غرور به پایش که همچنان بلند نگه داشته بود نگاه کرد.

  • خوشی

    noun

    till they were happily seated at the dinner table, when the general's complacent smiles, and a good appetite of her own, restored her to peace.

    اما بالاخره به خیر و خوشی پشت میز غذا نشستند و لبخندهای متین ژنرال و گرسنگی خود کاترین سبب شد بار دیگر احساس آرامش کند.

  • خوشنودی ازخود

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " complacence " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "complacence"

عباراتی شبیه به "complacence" با ترجمه به فارسی

  • از خود راضی · خود خوشنود · عشرت طلب
  • (تداعی منفی) از خود راضی · ازخودراضی · خود خشنود · خود خوشنود · خود رضامند · خودپسند · رجوع شود به complaisant · عشرت طلب
  • غفلت و سهل انگاری
  • (اغلب با تداعی منفی) رضایت · از خود راضی گری · بی خیالی (complacence هم می گویند) · خود خشنودی · خود رضامندی · خودرضامندی
اضافه کردن

ترجمه های "complacence" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه