ترجمه "complexion" به فارسی

رنگ, رو, چهره بهترین ترجمه های "complexion" به فارسی هستند.

complexion noun verb دستور زبان

The quality, colour, or appearance of the skin on the face. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رنگ

    noun

    I suppose you admire a man with the complexion of a cochon de lait.

    به نظرم تو از مردهایی خوشت میآید که پوست صورتشان رنگ بچه خوک است.

  • رو

    I hate a florid complexion and dark eyes in a man.

    من از صورت گلگلون و چشم و ابروی تیره خوشم میآید.

  • چهره

    noun

    The truth is the baby is even darker in complexion than her father.

    واقعیت اینه که بچه حتی از پدر خودش هم سیاه چهره تره

  • ترجمه های کمتر

    • رخساره
    • ظاهر
    • سیما
    • چرده
    • منظر
    • طبع
    • جنبه
    • شخصیت
    • رخ
    • (در اصل - چگونگی ترکیب چهار آخشیج که معتقد بودند نهاد و خوی هر فرد وابسته به آن است) بنیه
    • خلق و خو
    • رنگ زدن
    • رنگ ورو
    • رنگ پوست (به ویژه پوست صورت)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " complexion " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "complexion" با ترجمه به فارسی

  • (در مورد پوست) دارای رنگ به خصوص · - چرده
اضافه کردن

ترجمه های "complexion" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه