ترجمه "complexioned" به فارسی
(در مورد پوست) دارای رنگ به خصوص, - چرده بهترین ترجمه های "complexioned" به فارسی هستند.
complexioned
adjective
دستور زبان
(in combination) Having a specified type of complexion [..]
-
(در مورد پوست) دارای رنگ به خصوص
-
- چرده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " complexioned " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "complexioned" با ترجمه به فارسی
-
(در اصل - چگونگی ترکیب چهار آخشیج که معتقد بودند نهاد و خوی هر فرد وابسته به آن است) بنیه · جنبه · خلق و خو · رخ · رخساره · رنگ · رنگ زدن · رنگ ورو · رنگ پوست (به ویژه پوست صورت) · رو · سیما · شخصیت · طبع · ظاهر · منظر · چرده · چهره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن