ترجمه "complexity" به فارسی
پیچیدگی, بغرنجی, (جمع) جنبه های بغرنج هرچیز بهترین ترجمه های "complexity" به فارسی هستند.
complexity
noun
دستور زبان
(uncountable) The state of being complex; intricacy; entanglement. [..]
-
پیچیدگی
property of systems
Other factors of importance, which make litigation of large corporations more difficult, are the size and complexity of their activities.
یکی دیگر از عوامل مهمی که رسیدگی به جرایم شرکت های بزرگ را دشوار می سازد، وسعت و پیچیدگی فعالیت های آنها است.
-
بغرنجی
And despite that enormous complexity, we are present now.
و با وجود این بغرنجی عظیم حالا ما آماده ایم
-
(جمع) جنبه های بغرنج هرچیز
-
ترجمه های کمتر
- هم تافتگی
- گره ناکی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " complexity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "complexity" با ترجمه به فارسی
-
مزدوج مختلط
-
پیچیدگی محیطی
-
رفتار پیچیده
-
صفحه مختلط
-
(ریاضی) عدد مرکب · تصوری · خیالی · عدد مختلط · عدد همبافت · عدد پیچیده
-
پیچیدگی کار؛ پیچیدگی وظیفه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن