ترجمه "composition" به فارسی

ترکیب, اثر, تلفیق بهترین ترجمه های "composition" به فارسی هستند.

composition noun دستور زبان

The combining of different parts to make a whole. [from 14th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترکیب

    noun

    My racial composition is just a camouflage.

    ترکیب نژادی ام تنها یک استتار است.

  • اثر

    noun

    What exasperated him most in his compositions was their untruth.

    آنچه در این آثار به ویژه از خود بیخودش میکرد، همان دروغ آن بود.

  • تلفیق

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • آهنگ
    • ساخت
    • ترکيب
    • نگارش
    • ترکیببندی
    • انشا
    • نت نویسی
    • همنهش
    • اصل
    • آهنگسازی
    • سرایش
    • همنهشتگی
    • آمیختگی
    • آمیزه
    • تدوین
    • (در مورد طلبکاران شرکت ها و اشخاص ورشکسته و غیره) مصالحه
    • (در مورد فیلم و برنامه ی هنری و غیره) تنظیم
    • (در کارهای ادبی و هنری) تصنیف
    • (زبان شناسی) تکواژ افزایی (ساختن واژه از به هم پیوستن چند تکواژه)
    • تالیف و تصنیف
    • ترکیب یا ساخت-قطعات
    • حروف چینی
    • فن چاپ
    • قرار و مدار
    • قطعه ی موسیقی
    • نوشته
    • همسازگری (پهلوی هم گذاشتن و تلفیق بخش هایی از یک اثر به طوری که برنامه ی کامل و هماهنگی را تشکیل دهد)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " composition " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "composition" با ترجمه به فارسی

  • (سنگ شناسی) جوش سنگ · (گیاه شناسی) مرکب ها (تیره ی Asteraceae و راسته ی Asterales - گیاهان دولپه ای که گل آنها خوشه ای است مانند گل داودی و گل مینا) · آمیزه · ترکیب · سرجمع · مختلط · مخلوط · مرکب · هم نهاده C( -3 بزرگ - معماری روم باستان) سرستون مختلط (آمیزه ای از Ionic و Corinthian) · همساخته · همنهشت · همنهشته · کلی · گیاه مرکب
  • کاراکتر مرکب
  • ترکیب صید
  • ترکیب · مرکب بودن
  • ترکیب کننده
  • مقوای نازک
  • نقطه سربه سر مرکب
  • ترکیب اجسام
اضافه کردن

ترجمه های "composition" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه