ترجمه "compositive" به فارسی
ترکیب کننده ترجمه "compositive" به فارسی است.
compositive
adjective
دستور زبان
Having the quality of entering into composition; compounded.
-
ترکیب کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " compositive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "compositive" با ترجمه به فارسی
-
(سنگ شناسی) جوش سنگ · (گیاه شناسی) مرکب ها (تیره ی Asteraceae و راسته ی Asterales - گیاهان دولپه ای که گل آنها خوشه ای است مانند گل داودی و گل مینا) · آمیزه · ترکیب · سرجمع · مختلط · مخلوط · مرکب · هم نهاده C( -3 بزرگ - معماری روم باستان) سرستون مختلط (آمیزه ای از Ionic و Corinthian) · همساخته · همنهشت · همنهشته · کلی · گیاه مرکب
-
کاراکتر مرکب
-
ترکیب صید
-
ترکیب · مرکب بودن
-
(در مورد طلبکاران شرکت ها و اشخاص ورشکسته و غیره) مصالحه · (در مورد فیلم و برنامه ی هنری و غیره) تنظیم · (در کارهای ادبی و هنری) تصنیف · (زبان شناسی) تکواژ افزایی (ساختن واژه از به هم پیوستن چند تکواژه) · آمیختگی · آمیزه · آهنگ · آهنگسازی · اثر · اصل · انشا · تالیف و تصنیف · تدوین · ترکيب · ترکیب · ترکیب یا ساخت-قطعات · ترکیببندی · تلفیق · حروف چینی · ساخت · سرایش · فن چاپ · قرار و مدار · قطعه ی موسیقی · نت نویسی · نوشته · نگارش · همسازگری (پهلوی هم گذاشتن و تلفیق بخش هایی از یک اثر به طوری که برنامه ی کامل و هماهنگی را تشکیل دهد) · همنهش · همنهشتگی
-
مقوای نازک
-
نقطه سربه سر مرکب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن