ترجمه "compress" به فارسی

فشردن, فرومالیدن, چلاندن بهترین ترجمه های "compress" به فارسی هستند.

compress verb noun دستور زبان

(transitive) To make smaller; to press or squeeze together, or to make something occupy a smaller space or volume. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فشردن

    verb

    made it expedient to compress all her friendly and all her congratulatory sensations into a very, very earnest shake of the hand.

    مجبور شد همهی احساسات دوستانه و آرزوهای خوشی را که میخواست به زبان بیاورد خلاصه کند در فشردن بسیار بسیار صمیمانهی دست جین.

  • فرومالیدن

  • چلاندن

  • ترجمه های کمتر

    • تلخیص، خلاصه کردن
    • (پزشکی) کمپرس
    • به هم فشردن (و از اندازه کاستن و برچگالی افزودن)
    • تنگ کردن
    • دستگاه هم فشاری (پرس کردن) پنبه
    • متراکم کردن (با press مقایسه شود)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " compress " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "compress"

عباراتی شبیه به "compress" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "compress" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه