ترجمه "compressed" به فارسی

فشرده, متراکم, (جانور شناسی) پهن و کوژ (مثل برخی ماهی ها) بهترین ترجمه های "compressed" به فارسی هستند.

compressed adjective verb دستور زبان

pressed tightly together [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فشرده

    adjective

    Her eyes were dry and glistening, her lips compressed, her cheeks sunken.

    چشمهای او درخشان و خشک بود، لبهایش به هم فشرده و گونههایش گود افتاده بود.

  • متراکم

    adjective

    and it then starts spinning a compressive cocoon.

    و بعد شروع به تیندن یک پیله متراکم میکند.

  • (جانور شناسی) پهن و کوژ (مثل برخی ماهی ها)

  • ترجمه های کمتر

    • (گیاه شناسی) مسطح (مثل ساقه ی برگ سپیدار)
    • تنگین
    • چلانده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " compressed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "compressed" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "compressed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه