ترجمه "concord" به فارسی
توافق, اتحاد, اتفاق بهترین ترجمه های "concord" به فارسی هستند.
concord
verb
noun
دستور زبان
A state of agreement; harmony; union. [..]
-
توافق
nounin this way their inclinations kept pace one with the other with a concord
بدین گونه مابین خواستهای ایشان توافق برقرار بود
-
اتحاد
noun -
اتفاق
noun
-
ترجمه های کمتر
- سازگاری
- وفاق
- تطابق
- هماهنگی
- موافقت
- جورکردن
- همسازی
- همگامی
- همدلی
- سازش
- مطابقت
- (در مورد ملت ها و غیره) روابط حسنه
- (دستور زبان) مطابقه
- (موسیقی) همسازی (آمیزش چند نوای هماهنگ و همزمان)
- انگور کانکورد (که به رنگ آبی تیره است) (نام کامل آن : Concord grape)
- جور کردن
- رابطه ی دوستانه
- شراب کانکورد (از این انگور می سازند)
- هم رای بودن
- همزیستی (مسالمت آمیز)
- وفق دادن
- کانکورد (مرکز ایالت نیوهمپشایر - امریکا)
- کشف اللغات
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " concord " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Concord
proper
noun
The state capital of New Hampshire [..]
-
کنکورد
کنکورد (نیوهمپشر)
The Russians actually flew a supersonic transport before the Concorde.
روس ها در واقع یک پرواز مافوق صورت را قبل از کنکورد انجام داده بودند.
عباراتی شبیه به "concord" با ترجمه به فارسی
-
کالسکه ی کانکورد (که میان کوچگران غرب ایالات متحده کاربرد داشت)
-
جور · سازوار · متوازن · متوافق · مطابق · موافق · هم آهنگ · هماهنگ · همدل · همساز · همگام
-
پرونده تطبیق نامه
-
توافق · سازش · فهرست اعلام و لغات · فهرست واژه ها (فهرست لغات به کار رفته در آثار یک نویسنده یا کتاب مهم با ذکر صفحه ی مربوطه و بسامد کاربرد) · مشابهت · مطابقت · موافقت · هم آهنگی · هماهنگی · همدلی · همگامی · واژهیاب · کشف اللغات
-
کنکورد
-
جور · سازوار · متوازن · متوافق · مطابق · موافق · هم آهنگ · هماهنگ · همدل · همساز · همگام
اضافه کردن مثال
اضافه کردن