ترجمه "concordance" به فارسی

موافقت, هم آهنگی, کشف اللغات بهترین ترجمه های "concordance" به فارسی هستند.

concordance noun دستور زبان

agreement; accordance; consonance [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موافقت

    noun

    Although their concord had only evil as its result

    هرچند که موافقت آندو نتیجهیی جز بدی نداشت،

  • هم آهنگی

    noun
  • کشف اللغات

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • واژهیاب
    • مشابهت
    • همگامی
    • همدلی
    • سازش
    • هماهنگی
    • مطابقت
    • توافق
    • فهرست اعلام و لغات
    • فهرست واژه ها (فهرست لغات به کار رفته در آثار یک نویسنده یا کتاب مهم با ذکر صفحه ی مربوطه و بسامد کاربرد)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " concordance " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "concordance" با ترجمه به فارسی

  • کالسکه ی کانکورد (که میان کوچگران غرب ایالات متحده کاربرد داشت)
  • جور · سازوار · متوازن · متوافق · مطابق · موافق · هم آهنگ · هماهنگ · همدل · همساز · همگام
  • کنکورد
  • پرونده تطبیق نامه
  • (در مورد ملت ها و غیره) روابط حسنه · (دستور زبان) مطابقه · (موسیقی) همسازی (آمیزش چند نوای هماهنگ و همزمان) · اتحاد · اتفاق · انگور کانکورد (که به رنگ آبی تیره است) (نام کامل آن : Concord grape) · تطابق · توافق · جور کردن · جورکردن · رابطه ی دوستانه · سازش · سازگاری · شراب کانکورد (از این انگور می سازند) · مطابقت · موافقت · هم رای بودن · هماهنگی · همدلی · همزیستی (مسالمت آمیز) · همسازی · همگامی · وفاق · وفق دادن · کانکورد (مرکز ایالت نیوهمپشایر - امریکا) · کشف اللغات
  • کنکورد
  • (در مورد ملت ها و غیره) روابط حسنه · (دستور زبان) مطابقه · (موسیقی) همسازی (آمیزش چند نوای هماهنگ و همزمان) · اتحاد · اتفاق · انگور کانکورد (که به رنگ آبی تیره است) (نام کامل آن : Concord grape) · تطابق · توافق · جور کردن · جورکردن · رابطه ی دوستانه · سازش · سازگاری · شراب کانکورد (از این انگور می سازند) · مطابقت · موافقت · هم رای بودن · هماهنگی · همدلی · همزیستی (مسالمت آمیز) · همسازی · همگامی · وفاق · وفق دادن · کانکورد (مرکز ایالت نیوهمپشایر - امریکا) · کشف اللغات
  • جور · سازوار · متوازن · متوافق · مطابق · موافق · هم آهنگ · هماهنگ · همدل · همساز · همگام
اضافه کردن

ترجمه های "concordance" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه