ترجمه "confidant" به فارسی
محرم, رازدار, معتمد بهترین ترجمه های "confidant" به فارسی هستند.
confidant
noun
دستور زبان
a person in whom one can confide or share one's secrets: a friend [..]
-
محرم
She confided many a thing to her greyhound.
اما توله تازیش را محرم اسرار خود کرده بود!
-
رازدار
until Mrs. Micawber took me into her entire confidence.
تا اینکه بانو میکابر آنچه در دل داشت گفت و مرا رازدار خویش کرد.
-
معتمد
too deeply in Annes confidence.
بسیار معتمد آن بود.
-
ترجمه های کمتر
- همراز
- دوست مورد اعتماد
- محرم راز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " confidant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "confidant" با ترجمه به فارسی
-
(مهجور) زودباور · بی باک · بی لغزش · ثابت قدم · خاطر جمع · خوش بینانه · دارای اعتماد به نفس (self-confident هم می گویند) · دلگرم · رازگو · رجوع شود به confidant · مطمئن · کسی که به دیگری زود اعتماد کند
-
رازگو · زود اعتماد · زود باور · ساده دل · کالو · کالوس · کسی که به دیگری زود اعتماد کند
-
(از روی اعتماد به دیگری) سپردن · (راز یا امور خصوصی خود را با کسی) در میان گذاشتن · (معمولا با: in someone) مورد اعتماد قرار دادن · (معمولا با: to) درد دل کردن با · اعتماد کردن به · راز دل را گفتن · سپردن · محرم کردن · محرمانه گفتن
-
ضریب اطمینان
-
شیاد · کلاهبردار · گوشبر
-
اعتماد به نفس
-
(انجیل) چیز مورد اعتماد یا اطمینان · اطمینان · اعتماد · اعتماد به راز نگهداری دیگری · اعتماد به نفس · اعتماد به نفس (self-confidence هم می گویند) · تقلبی · ثقة، اطمينان بخود , اعتماد بنفس , اطمينان , اعتماد , ايمان , توکل , پشت گرمي , اميد , اعتقاد · در میان گذاری · راز · راز داری · رازگویی · سر · شیادانه · محرم سازی · محرمانه · محرمیت · موضوع خصوصی · هرچیز محرمانه · کلاهبردارانه
-
محرمانه گفتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن