ترجمه "confirmed" به فارسی
(از نظر مذهبی) به تکلیف رسیده, (بیماری) مزمن, (کلیسا) به عضویت پذیرفته شده بهترین ترجمه های "confirmed" به فارسی هستند.
confirmed
adjective
verb
Simple past tense and past participle of confirm. [..]
-
(از نظر مذهبی) به تکلیف رسیده
-
(بیماری) مزمن
-
(کلیسا) به عضویت پذیرفته شده
-
ترجمه های کمتر
- اثبات شده
- به ثبوت رسیده
- تایید شده
- تصدیق شده
- تکلیف شده
- خوگرفته
- سابقه دار
- مسلم
- معتاد
- کهنه کار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " confirmed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "confirmed" با ترجمه به فارسی
-
اعتبار تایید شده
-
تاییدکننده · تصدیق کننده
-
تائید کردن · تایید کردن
-
درجه تائید شدگی
-
بانک تائید کننده اعتبار
-
(از نظر مذهبی) بالغ و مکلف اعلام کردن · (کلیسا - طی مراسم رسمی) به عضویت پذیرفتن · اطمینان حاصل کردن · به ثبوت رساندن · تاييد كردن · تایید کردن · تثبیت کردن · تصدیق کردن · تصویب کردن · درست پنداشتن · صحه گذاشتن بر · صدق چیزی را اثبات کردن · نوکیش کردن
-
موسسه بازبینی – مرکز تایید شده
-
(کلیسا) مراسم رسمی پذیرش به عضویت · اثبات · انعقاد · بازبینی · به ثبوت رسانی · تایید · تاییدیه · تحقق · تحقیق · تصدیق · تصویب · تنفیذ · راستین ساز · راستین کردن · راستین گر · مراسم بلوغ و تکلیف · مصداق · موید · گواه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن