ترجمه "confirm" به فارسی
تایید کردن, (از نظر مذهبی) بالغ و مکلف اعلام کردن, (کلیسا - طی مراسم رسمی) به عضویت پذیرفتن بهترین ترجمه های "confirm" به فارسی هستند.
confirm
verb
دستور زبان
To strengthen; to make firm. [..]
-
تایید کردن
VerbBut my own spies have confirmed what happened to her.
ولی جاسوسام اتفاقی رو که براش افتاده تایید کردن.
-
(از نظر مذهبی) بالغ و مکلف اعلام کردن
-
(کلیسا - طی مراسم رسمی) به عضویت پذیرفتن
-
ترجمه های کمتر
- اطمینان حاصل کردن
- به ثبوت رساندن
- تاييد كردن
- تثبیت کردن
- تصدیق کردن
- تصویب کردن
- درست پنداشتن
- صحه گذاشتن بر
- صدق چیزی را اثبات کردن
- نوکیش کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " confirm " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Confirm
-
تائید کردن
Your nurse Todd confirmed you had a window box planter.
پرستارت " تاد " تائید کرده که شما یه پنجره داشتین که توش گل میکاشتین
-
تایید کردن
VerbBut my own spies have confirmed what happened to her.
ولی جاسوسام اتفاقی رو که براش افتاده تایید کردن.
عباراتی شبیه به "confirm" با ترجمه به فارسی
-
اعتبار تایید شده
-
(از نظر مذهبی) به تکلیف رسیده · (بیماری) مزمن · (کلیسا) به عضویت پذیرفته شده · اثبات شده · به ثبوت رسیده · تایید شده · تصدیق شده · تکلیف شده · خوگرفته · سابقه دار · مسلم · معتاد · کهنه کار
-
تاییدکننده · تصدیق کننده
-
درجه تائید شدگی
-
بانک تائید کننده اعتبار
-
موسسه بازبینی – مرکز تایید شده
-
(کلیسا) مراسم رسمی پذیرش به عضویت · اثبات · انعقاد · بازبینی · به ثبوت رسانی · تایید · تاییدیه · تحقق · تحقیق · تصدیق · تصویب · تنفیذ · راستین ساز · راستین کردن · راستین گر · مراسم بلوغ و تکلیف · مصداق · موید · گواه
-
اثباتی · تاییدکننده · تصدیق میز · مبنی برتایید یاتصدیق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن