ترجمه "confines" به فارسی

حد, حدود, مرز بهترین ترجمه های "confines" به فارسی هستند.

confines noun verb دستور زبان

the borders or limits of an area [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حد

    noun

    I confine myself to the possible.

    من خودم در حد ممکن يکيشونو گير ميارم

  • حدود

    noun
  • مرز

    noun

    Here we are on the confines of Normandy, Picardy, and the Ile de France

    اینجا درست مرز مشترک نورماندی و پیکاردی و ایل دو فرانس است.

  • مرزمشترک

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " confines " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "confines" با ترجمه به فارسی

  • تجهيزات محصوركردن دام · تجهيزات مراقبت دام · تجهیزات دامپروری
  • (بیمارستان) بستری کردن · (شعر قدیم) رجوع شود به confinement · (معمولا جمع) مرز · (مهجور) زندان · (نادر) هم مرز بودن · بازداشتن · به دام افتادن · تنگ کردن · توقیف کردن · جای محصور · حبس · حبس کردن · حد · حصار · دارای محدوده ی مشترک بودن · زندانی کردن · محدود ساختن · محدود کردن · محدوده · منحصر کردن · نوشتن در دور · هم مرز بودن · همسایه بودن
  • بستری · محدود شده
  • بستری (بودن) · بند · توقیف · حبس · زایمان · زحمت · زندان (بودن) · محدودشدگی · محدودیت · مشقت · منع · ندوب نادنز رد · وضع حمل
  • حبس رنگ
  • انفرادی · زندان انفرادی · زندان مجرد · سلول انفرادی
  • (بیمارستان) بستری کردن · (شعر قدیم) رجوع شود به confinement · (معمولا جمع) مرز · (مهجور) زندان · (نادر) هم مرز بودن · بازداشتن · به دام افتادن · تنگ کردن · توقیف کردن · جای محصور · حبس · حبس کردن · حد · حصار · دارای محدوده ی مشترک بودن · زندانی کردن · محدود ساختن · محدود کردن · محدوده · منحصر کردن · نوشتن در دور · هم مرز بودن · همسایه بودن
اضافه کردن

ترجمه های "confines" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه