ترجمه "confine" به فارسی
حد, حبس کردن, حبس بهترین ترجمه های "confine" به فارسی هستند.
confine
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To restrict; to keep within bounds; to shut or keep in a limited space or area [..]
-
حد
noun -
حبس کردن
verbNext, Ella was placed in solitary confinement for three days.
بعد اِلا را برای سه روز در سلول انفرادی حبس کردند.
-
حبس
She's to be supervised at all times and confined to quarters when not at work.
بايد همشه تحت نظر باشه و وقتي سر کار نيست بايد حبس بشه.
-
ترجمه های کمتر
- حصار
- محدوده
- بازداشتن
- (بیمارستان) بستری کردن
- (شعر قدیم) رجوع شود به confinement
- (معمولا جمع) مرز
- (مهجور) زندان
- (نادر) هم مرز بودن
- به دام افتادن
- تنگ کردن
- توقیف کردن
- جای محصور
- دارای محدوده ی مشترک بودن
- زندانی کردن
- محدود ساختن
- محدود کردن
- منحصر کردن
- نوشتن در دور
- هم مرز بودن
- همسایه بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " confine " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "confine" با ترجمه به فارسی
-
تجهيزات محصوركردن دام · تجهيزات مراقبت دام · تجهیزات دامپروری
-
بستری · محدود شده
-
حد · حدود · مرز · مرزمشترک
-
بستری (بودن) · بند · توقیف · حبس · زایمان · زحمت · زندان (بودن) · محدودشدگی · محدودیت · مشقت · منع · ندوب نادنز رد · وضع حمل
-
حبس رنگ
-
انفرادی · زندان انفرادی · زندان مجرد · سلول انفرادی
-
حد · حدود · مرز · مرزمشترک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن