ترجمه "confinement" به فارسی

محدودیت, توقیف, حبس بهترین ترجمه های "confinement" به فارسی هستند.

confinement noun دستور زبان

the act of confining or the state of being confined [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • محدودیت

    noun

    I felt so confined, I sometimes found it hard to breathe.

    آن قدر احساس تنگی و محدودیت میکردم که گاهی حتی نفس کشیدن هم برایم دشوار میشد.

  • توقیف

    The officer said, I must be confined till he could receive orders from court

    مأمور گمرک گفت که من باید توقیف شوم تا او از دربار دستور بخواهد

  • حبس

    She's to be supervised at all times and confined to quarters when not at work.

    بايد همشه تحت نظر باشه و وقتي سر کار نيست بايد حبس بشه.

  • ترجمه های کمتر

    • زایمان
    • بند
    • محدودشدگی
    • مشقت
    • منع
    • زحمت
    • بستری (بودن)
    • زندان (بودن)
    • ندوب نادنز رد
    • وضع حمل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " confinement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "confinement" با ترجمه به فارسی

  • تجهيزات محصوركردن دام · تجهيزات مراقبت دام · تجهیزات دامپروری
  • (بیمارستان) بستری کردن · (شعر قدیم) رجوع شود به confinement · (معمولا جمع) مرز · (مهجور) زندان · (نادر) هم مرز بودن · بازداشتن · به دام افتادن · تنگ کردن · توقیف کردن · جای محصور · حبس · حبس کردن · حد · حصار · دارای محدوده ی مشترک بودن · زندانی کردن · محدود ساختن · محدود کردن · محدوده · منحصر کردن · نوشتن در دور · هم مرز بودن · همسایه بودن
  • بستری · محدود شده
  • حد · حدود · مرز · مرزمشترک
  • حبس رنگ
  • انفرادی · زندان انفرادی · زندان مجرد · سلول انفرادی
  • حد · حدود · مرز · مرزمشترک
  • (بیمارستان) بستری کردن · (شعر قدیم) رجوع شود به confinement · (معمولا جمع) مرز · (مهجور) زندان · (نادر) هم مرز بودن · بازداشتن · به دام افتادن · تنگ کردن · توقیف کردن · جای محصور · حبس · حبس کردن · حد · حصار · دارای محدوده ی مشترک بودن · زندانی کردن · محدود ساختن · محدود کردن · محدوده · منحصر کردن · نوشتن در دور · هم مرز بودن · همسایه بودن
اضافه کردن

ترجمه های "confinement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه