ترجمه "conflagrate" به فارسی

سوزاندن, برافروختن, آتش زدن بهترین ترجمه های "conflagrate" به فارسی هستند.

conflagrate verb دستور زبان

[17th C.–present] (intransitive) To catch fire. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سوزاندن

    verb

    and, between two lights, his preference was rather for illumination than for conflagration.

    و بین دو نور، تمایل او به روشن کردن بیشتر بود تا به سوزاندن.

  • برافروختن

    verb
  • آتش زدن

    verb
  • تش زدن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " conflagrate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "conflagrate" با ترجمه به فارسی

  • آتش سوزی بزرگ · آتشسوزی · جهنم · حریق · حریق خانمان سوز · حریق مدهش · دوزخ · همه سوزی
  • (آتش) زبانه کش · شعله ور · مشتعل · همه سوز
  • آتش سوزی بزرگ · آتشسوزی · جهنم · حریق · حریق خانمان سوز · حریق مدهش · دوزخ · همه سوزی
اضافه کردن

ترجمه های "conflagrate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه