ترجمه "conjuncture" به فارسی
اتصال, همزمانی, اتحاد بهترین ترجمه های "conjuncture" به فارسی هستند.
conjuncture
noun
دستور زبان
A combination of events or circumstances; a conjunction; a union. [..]
-
اتصال
noun -
همزمانی
-
اتحاد
noun
-
ترجمه های کمتر
- مخمصه
- بحران
- (نادر) جفت شدگی
- با هم روی دادن
- ملاقات تصادفی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " conjuncture " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن