ترجمه "conjuration" به فارسی

جادو, افسون, سحر بهترین ترجمه های "conjuration" به فارسی هستند.

conjuration noun دستور زبان

conjuring, legerdemain or magic [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جادو

    noun

    They were trying to teach them how to conjure hoodoo.

    اونا سعي مي کردند که به بچه ها جادو کردن رو ياد بدن

  • افسون

    noun

    I bound and gagged Black, naturally, conjured stretchers, and brought them all straight back to the castle.

    دست و پای به لک رو بستند و با یه افسون چند تا برانکار آوردم و همش ون رو یک راست به قلعه منتقل کردم.

  • سحر

    noun

    In order to conjure away Fernanda's alleged curse

    در ضمن برای باطل کردن اثر سحر و جادوی فرناندا،

  • ترجمه های کمتر

    • جادوگری
    • استدعا
    • تبلیغات
    • معجزه
    • ورد
    • فریب
    • گول
    • (قدیمی) التماس
    • احضار ارواح (یا شیاطین یا اجنه)
    • شعبده بازی
    • چشم بندی
    • کار خارق العاده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " conjuration " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "conjuration" با ترجمه به فارسی

  • تداعی کردن چیزی در ذهن کسی، تصویر کردن چیزی · سرزنش کردن
  • (آدم) چشم بند · تردست · جادوگر · ساحر · شعبده باز · مستدعی
  • جادوگر
  • جادو · سحر · فریب · معجزه · کار خارق العاده · گول
  • (از راه ورد و جادو) احضار روح کردن · (به ویژه با سوگند) استدعا کردن · (در اصل) هم قسم شدن · (شیاطین یا اجنه را)فراخواندن · افسون کردن · التماس کردن · تردستی کردن · جادو کردن · سرزنش کردن · سوگند دادن · شعبده بازی کردن · طلسم کردن · قسم دادن · لابه کردن · هم سوگند شدن (در توطئه و غیره) · هم پیمان شدن
  • (از راه ورد و جادو) احضار روح کردن · (به ویژه با سوگند) استدعا کردن · (در اصل) هم قسم شدن · (شیاطین یا اجنه را)فراخواندن · افسون کردن · التماس کردن · تردستی کردن · جادو کردن · سرزنش کردن · سوگند دادن · شعبده بازی کردن · طلسم کردن · قسم دادن · لابه کردن · هم سوگند شدن (در توطئه و غیره) · هم پیمان شدن
اضافه کردن

ترجمه های "conjuration" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه