ترجمه "consent" به فارسی

رضایت, موافقت, اجازه بهترین ترجمه های "consent" به فارسی هستند.

consent verb noun دستور زبان

(intransitive) To express willingness, to give permission. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رضایت

    noun

    voluntary agreement

    I interpreted his silence as consent.

    من سکوت او را به رضایت تعبیر می کنم.

  • موافقت

    I've just learned that you have given consent to your sister's marriage to Condé.

    همين الان متوجه شدم که با ازدواج خواهرت با کاندي موافقت کردي.

  • اجازه

    noun

    Madam Secretary, as scientists, we can't consent to this.

    خانم وزير ، بعنوان نماينده دانشمندان ، ما نمي تونيم همچين اجازه اي رو به شما بديم.

  • ترجمه های کمتر

    • رضا
    • اذن
    • رضامندی
    • (در مورد پیشنهاد یا در خواست) موافقت کردن
    • اجابت کردن
    • اجازه دادن
    • تن در دادن
    • راضی بودن (به کاری)
    • رضایت دادن
    • موافقت کردن
    • نداد تياضر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " consent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "consent" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "consent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه