ترجمه "consonance" به فارسی
هماهنگی, هم صدایی, توافق بهترین ترجمه های "consonance" به فارسی هستند.
consonance
noun
دستور زبان
(prosody) The repetition of consonant sounds, but not vowels as in assonance. [..]
-
هماهنگی
noun -
هم صدایی
noun -
توافق
noun
-
ترجمه های کمتر
- (عروض انگلیسی)قافیه ی ناقص (این نوع قافیه : حروف بی صدای هجاهای موکد تکرار می شوند ولی حروف باصدا تکرار نمی شوند مثلا: maker وmocker)
- (هماهنگی و توافق اجزای هر چیز به ویژه در موسیقی) همسازی
- توافق صدا
- هم آهنگی
- هم آوایی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " consonance " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "consonance" با ترجمه به فارسی
-
لثوی
-
(زبان شناسی) جابه جایی حروف بی صدا
-
همخوان پرانشی
-
توافق صدا · هم آهنگی · هم صدایی
-
صفیری
-
ناسوده
-
رادیکال · گنگ
-
لبی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن