ترجمه "consonant" به فارسی

همخوان, صامت, هماهنگ بهترین ترجمه های "consonant" به فارسی هستند.

consonant adjective noun دستور زبان

(phonetics) A sound that results from the passage of air through restrictions of the oral cavity; any sound that is not the dominant sound of a syllable, the dominant sound generally being a vowel. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همخوان

    sound [..]

  • صامت

  • هماهنگ

    adjective

    The faint thought she was thinking of Mrs. Ramsay seemed in consonance with this quiet house;

    گویی به خاطر آوردن خانم رمزی با این خانهی ساکت هماهنگ بود،

  • ترجمه های کمتر

    • آواک
    • متوازن
    • متوافق
    • همساز
    • موافق
    • جور
    • (زبان شناسی) حرف بی صدا
    • (عروض) دارای قافیه ی ناقص (رجوع شود به consonance)
    • بی واکه (مانند k, s, b)
    • هم آهنگ
    • هم آوا
    • هم خوان
    • هم صدا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " consonant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "consonant" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "consonant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه