ترجمه "consort" به فارسی
همسر, شوهر, همراه بهترین ترجمه های "consort" به فارسی هستند.
consort
verb
noun
دستور زبان
The spouse of a monarch. [..]
-
همسر
nounYour consort kneels before the Emperor.
همسر شما در مقابل امپراتور زانو مي زند
-
شوهر
nounfor where a female happens to excel in strength, a consort is chosen, with regard to comeliness.
به مین علت اگر مادهای در نیرومندی ممتاز باشد در انتخاب شوهر او زیبا بودنش را در نظر میگیرند.
-
همراه
noun
-
ترجمه های کمتر
- شریک
- زن
- انباز
- جورکردن
- گروهه
- مصاحب
- سازش
- توافق
- کر
- (انگلیس - سده ی هفدهم)گروه موسیقی نوازان مجلسی
- (با: with) دوستی کردن (به ویژه با اشخاص ناباب)
- (در اصل) شریک
- (مهجور) همراهی کردن
- (نادر) انجمن
- (کشتیرانی) همرو (کشتی که کشتی دیگر را مشایعت می کند)
- جور کردن
- زوجه ی پادشاه
- سازگار بودن با
- شوهر ملکه
- مربوط ساختن
- مشایعت کردن
- معاشر بودن با
- نشست وبرخاست کردن با
- نوع موسیقی این گروه
- هم رای بودن
- هم عقیده بودن
- همروی کردن
- همساز بودن
- وابسته کردن
- وفق دادن
- پیوستن به
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " consort " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Consort
proper
A village in Alberta, Canada.
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Consort" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Consort در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "consort" با ترجمه به فارسی
-
شوهر ملکه
-
شهبانو · ملکه همسر · همسر شاه
-
شوهر ملکه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن