ترجمه "constituency" به فارسی
هواداران, مشتریان, سازه بهترین ترجمه های "constituency" به فارسی هستند.
constituency
noun
دستور زبان
A district represented by one or more elected officials. [..]
-
هواداران
-
مشتریان
-
سازه
-
ترجمه های کمتر
- (زبان شناسی) سازوارگی
- حوزه انتخاباتی
- حوزه انتخابیه
- حوزه ی انتخاباتی
- رای دهندگان
- مردم حوزه ی انتخاباتی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " constituency " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Constituency
-
تشکیلات
noun -
عامل تشکیل دهنده
عباراتی شبیه به "constituency" با ترجمه به فارسی
-
تئوری تشکیلات محور
-
شرکت وابسته- شرکت تابعه
-
(زبان شناسی) سازه های نهایی · عوامل نهایی
-
(جمع) موسسان · (دستور زبان - زبان شناسی) سازه · بخش لازم (در ساختمان هرچیز) · تشکیل دهنده · رای دهنده · سازا · سازنده · سازه ای · عنصر · موسس · مولفه · موکل · گزینگر
-
(زبان شناسی) سازه ی پیاپی · سازه ی بلافصل
-
مجلس مؤسسان
-
اجزا ثانوي گياه · تركيبات ثانوي گياه · فراوردههاي ثانوي گياه · متابولیتهای ثانویه
-
(جمع) موسسان · (دستور زبان - زبان شناسی) سازه · بخش لازم (در ساختمان هرچیز) · تشکیل دهنده · رای دهنده · سازا · سازنده · سازه ای · عنصر · موسس · مولفه · موکل · گزینگر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن