ترجمه "constituent" به فارسی

مولفه, عنصر, سازنده بهترین ترجمه های "constituent" به فارسی هستند.

constituent adjective noun دستور زبان

a part, or component of a whole [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مولفه

    noun
  • عنصر

    noun
  • سازنده

    noun particle

    Beyond this physical shell will be thinking of my constituents.

    در وراي اين پوسته ي فيزيکيِ من سلول هاي سازنده ي من قرار دارند.

  • ترجمه های کمتر

    • سازا
    • گزینگر
    • موسس
    • موکل
    • (جمع) موسسان
    • (دستور زبان - زبان شناسی) سازه
    • بخش لازم (در ساختمان هرچیز)
    • تشکیل دهنده
    • رای دهنده
    • سازه ای
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " constituent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "constituent" با ترجمه به فارسی

  • تئوری تشکیلات محور
  • تشکیلات · عامل تشکیل دهنده
  • شرکت وابسته- شرکت تابعه
  • (زبان شناسی) سازه های نهایی · عوامل نهایی
  • (زبان شناسی) سازه ی پیاپی · سازه ی بلافصل
  • (زبان شناسی) سازوارگی · حوزه انتخاباتی · حوزه انتخابیه · حوزه ی انتخاباتی · رای دهندگان · سازه · مردم حوزه ی انتخاباتی · مشتریان · هواداران
  • مجلس مؤسسان
  • اجزا ثانوي گياه · تركيبات ثانوي گياه · فراوردههاي ثانوي گياه · متابولیتهای ثانویه
اضافه کردن

ترجمه های "constituent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه